صفحه اصلي | اطلاعیه ها | اخبار | بیانیه ها | شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی کشور | پيوندها | تماس با ما
   
 

تصاویر خبری

سایت های مرتبط

 پایگاه اطلاع رسانی شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی کشور 

 

روز قدس روزی است که باید سرنوشت ملت‌های مستعضف در آن معلوم شود قدس متعلق به مسلمین است و باید  به آنان برگردد.    امام خمینی   ره                              انتفاضه فلسطین پیروزی است     مقام معظم رهبری

     
 
ویژه نامه روز جهانی قدس چاپ ايميل

 

تلاش صهيونيزم بر چند محور استوار است كه عبارتند از:

1- اعتقاد به برتري قومي و نژادي يهود 2- ايجاد حكومت جهاني يهود

3- تلاش براي بازگشت يهود به سرزمين موعود كه همان فلسطين است.

 

پايه و اساس نابساماني‌هاي امروز سرزمين فلسطين، به يك معنا، ريشه در ادعاهاي تاريخي آن، آن هم تاريخي به درازاي دو هزار سال پيش از ميلاد دارد.

 

صهيونيسم اعلام می کند كه نماينده قريب پانزده ميليون يهودي دنياي امروز است! آنان بر اين باورند كه يهوديان امروز از همان نژاد بني‌اسراييل‌ هستند كه حدود هزار و سيصد سال پيش از ميلاد مسيح وارد سرزمين فلسطين شده‌اند. همچنين بر اين رأي‌اند كه اين نسل پراكنده و دربدر، صاحب سرزمين فلسطين است و مي‌بايست در آنجا گرد هم آيند و زمينه را براي ظهور منجي عالم بشريت (ماشيح) آماده نمايند. به زعم آنان «ماشيح» در فلسطين ظهور مي‌كند و با تكيه بر قدرت يهود، دنيا را در اختيار مي‌گيرد.

 

فلسطين در دوره‌ي معاصر

در همان دوراني كه انگليس با اعراب درباره چگونگي شكست امپراطوري عثماني با وعده استقلال عرب در حال مذاكره بود، با سران صهيونيسم هم درباره چگونگي تاسيس دولتي يهودي در فلسطين، مشغول گفتگو بود.

 

در سال 1897 نخستين كنگره صهيونيسم در شهر بال سوئيس تشكيل شد و مساله تشكيل دولت يهود در سرزمين فلسطين به تصويب صهيونيست‌هاي حاضر در كنگره رسيد. هرتزل در كنگره اعلام كرد: «همين امروز ما دولت يهودي را بوجود آورديم!».

 در دوم نوامبر 1917 بيانيه لرد بالفور وزير خارجه دولت بريتانيا منتشر شد كه در آن از حمايت انگلستان براي تشكيل يك دولت يهودي در سرزمين فلسطين سخن رفته بود.  

دولت انگلستان براي كاهش اعتراضات، اقدام ديپلماتيك را شروع كرد و به عرب‌ها اطمينان داد كه بر سر پيمان خود با آنها ايستاده است و هدف آنان آزاد كردن سرزمين‌هاي عربي از سلطه‌ي تركان عثماني است.

تصرف فلسطين در سپتامبر 1918 پايان گرفت و امپراطوري عثماني پس از جنگ اول ميان دولت‌هاي قدرتمند غربي تقسيم شد و سهم اعراب تنها وعده استقلال بود.

در بيست و هشتم ژوئن 1919 پيمان جامعه ملل در كنگره‌ي صلح ورساي به امضاء رسيد كه در آن بر تحت‌الحمايگي و قيموميت (صرفاً بحث مورد مشورت قرار گرفتن) فرانسه و انگليس بر سوريه، لبنان و فلسطين تاكيد كرد، اما دولت انگليس از فرصت استفاده كرد و با وجود مخالفت اعراب، خود را قيم حاكم خواند و اداره‌ي امور حكومتي را در فلسطين بر عهده گرفت. فرانسه نیز در 24 ژوئيه 1920 با استناد به اين پيمان به سوريه حمله و آنجا را اشغال كرد.

در روزهاي چهارم تا هشتم آوريل 1920 در بيت‌المقدس اعتراض عليه سلطه انگليس و حركت يهودي كردن فلسطين به قيام بزرگي تبديل شد و عده زيادي از يهوديان و اعراب كشته و مجروح شدند. در اوايل ژوئيه 1920 دولت بريتانيا، پايان حكومت نظامي و شروع حكومت عادي با ریاست هربرت ساموئل یهودی را اعلام كرد. حكومت جديد انگليسي- صهيونيستي شروع به انتقال اراضي از دست فلسطينيان به يهود كرد. وسايل و ابزار ضروري كشاورزي در انحصار حكومت قرار گرفت و به بهانه‌ي مقروض بودن فلسطينيان دام‌ها و زمين‌هاي كشاورزي آنان را مصادره كرد، بر مقدار ماليات افزوده شد و به ناچار فلسطينيان زمين را رها مي‌كردند. حكومت قيم هم اين زمين‌ها و زمين‌هاي مصادره‌اي را به يهود واگذار كرد. در كنار آن ورود يهوديان از اروپا و ديگر نقاط جهان را سرعت بخشيد و امتيازات آب و برق مناطق گوناگون را به يهود واگذار کرد. اعتراض گسترده عليه حكومت قيم و سياست‌هاي يهودي كردن فلسطين در 1920 نیز توسط ارتش بريتانيا و شبه نظاميان صهيونيست سركوب شد.

در 1927 دولت سرپرست امتياز استخراج املاح و معادن بحرالميت را به يهود واگذار كرد و در 1930 به مدت 75 سال به آنان واگذار كرد! در روز 23 سپتامبر 1928 يهوديان به حرم شريف در بيت‌المقدس تجاوز كردند و بخشي از آن را متصرف شدند. تظاهرات مردم مسلمان عليه اين تجاوزات و حركت ضد استعماري مردم (انقلاب براق) نیز به كشتار انقلابيون توسط ارتش بريتانيا و شبه نظاميان يهود منجر شد. دادگاه‌هاي انگليسي مردم فلسطين را محاكمه و محكوم كردند. 3 نفر اعدام، 17 نفر حبس ابد و هشتصد نفر محكوميت‌هاي چندين ساله و بسياري از شهرها و دهات فلسطيني محكوم به پرداخت خسارات سنگين شدند كه به بهانه عدم توان در پرداخت جرائم، زمين‌ها و اموال آنان مصادره و در اختيار آژانس يهود قرار داده شد. در این دادگاه انگليسي فقط يك پاسبان يهودي را كه در يافا به خانه پيشنماز مسجدي وارد شده و او و شش نفر از


اعضاي خانواده‌اش را سر بريده بود، ابتدا محكوم به اعدام، سپس حبس ابد و بعد به 10 سال زندان محكوم شد كه پس از چندي آزاد گرديد!

دولت انگليس تعداد زيادي تفنگ ميان كشاورزان و كارگران يهود توزيع کرد و اعتراضات گسترده‌ در نابلس و ديگر شهرهاي فلسطين نیز موجب درگيري و زندانی شدن آنها شد.

در دوران رياست واكهوب بر دولت سرپرست، انتقال اراضي فلسطيني به يهود شتاب گرفت و در كنار آن آمار مهاجرين صهيونيست به فلسطين نيز بالا رفت. در تظاهرات بيت‌المقدس و يافا، ارتش انگليس همراه با شبه نظاميان صهيونيست مردم بي‌سلاح را زير آتش قرار دادند.

هر روز قوانين جديدي از سوي دولت سرپرست به نفع يهود و به ضرر فلسطينيان تصويب و اجرا مي‌شد و در كنار آن مصادره و انتقال اراضي به يهود و مهاجرت يهوديان به فلسطين، شتاب مي‌گرفت. در كنار آن اعتراضات مردمي عليه اين اقدامات بالا گرفت. جنگ دوم و ادعاي مرگ بيش از شش ميليون يهودي توسط آلمان بهترين فرصت براي صهيونيست‌ها بود تا بتوانند از فضاي ترحم نسبت به يهود پس از جنگ دوم بهره گرفته و پشتيباني دولتمردان غربي بويژه آمريكا را در تشكيل دولت يهودي با خود داشته باشند. در كنار اين اقدامات، گروه‌هاي تروريستي هاگانا و ايرگون (بدنه ارتش رژيم صهيونيستي) شكل گرفت. اين نيروهاي شبه نظامي توسط ارتشيان يهودي كشورهاي اروپايي بويژه لهستان آموزش مي‌ديدند. از آغاز سال 1944 همين گروه‌ها شروع به بمب‌گذاري و خرابكاري كردند.

در 1947 بيفن وزير امور خارجه انگلستان اعلام کرد كه انگليس در مسئله فلسطين به بن‌بست رسيده و ناچار تصميم، به جامعه ملل ارجاع مي‌شود! سازمان ملل متحد هم كميسيوني را كه متشكل از نمايندگان استراليا، كانادا، چكسلواكي، يوگسلاوي، گواتمالا، هندوستان، ايران، پرو، سوئد و اوروگوئه بود براي بررسي به فلسطين مي‌فرستد. که طرح تقسيم سرزمين فلسطين به دو دولت يهودي و فلسطيني را ارائه داد! مجمع عمومي هم در بيست و نهم نوامبر 1947 رأي به تقسيم سرزمين فلسطين داد. مردم مسلمان منطقه ناچار ارتش مردمي براي نجات فلسطين تشكيل دادند. در ژانويه 1948 اولين ستون نظامي داوطلبان وارد فلسطين شد و در شمال آن موضع گرفت. دومين ستون در فوريه همان سال وارد بيسان و نابلس شد. ستون سوم در ماه مارس به فلسطين وارد شد و در مثلث الرعب در پيرامون نابلس مستقر شد. پس از تصويب طرح تقسيم به مدت پنج ماه مبارزات شديد مسلمانان با ارتش بريتانيا و شبه نظاميان ايرگون، هاگانا و اشترن ادامه داشت.

انگلستان اعلام كرد كه 15 مي 1948 فلسطين را تخليه خواهد كرد. ابتدا مناطق يهودي مثل شهر تل‌آويو را تخليه كرد و تمام تجهيزات نظامي خود را براي يهود باقي گذاشت. در همان هنگام نيروهاي انگليسي مناطق عربي را به شدت كنترل مي‌كردند و اجازه نمي‌دادند كه عرب‌ها اسلحه بدست آورند. در دهم آوريل نيروهاي مسلح يهود به ديرياسين حمله بردند و دويست و پنجاه نفر از اهالي آنجا را به طرز بسيار فجيعي قتل‌عام كردند در حالي كه نيروهاي انگليسي در همان نزديكي بودند و هيچ كاري انجام ندادند. اين نخستين كشتار از اين نوع بود. حادثه دوم نابودي روستاي ناصرالدين در نزديكي طبريه بود. وقتي دول عربي در صدد اعزام نيرو به فلسطين بودند، انگلستان اعلام كرد تا پيش از 15 مي 1948 كه پايان تخليه ارتش انگليس از فلسطين مي‌باشد، ورود نيرو به فلسطين را تجاوز به انگليس تلقي و با آن برخورد خواهد كرد!

به اين ترتيب دولت انگليس بتدرج مناطق فلسطيني را تخليه و در اختيار نيروهاي شبه نظامي صهيونيست قرار داد. اين شيوه تخليه ارتش كه همراه با تجاوزات شديد صهيونيست‌ها در پناه ارتش انگليس بود، موجب شد كه بسياري از مناطق و املاك از ساكنان اصلي تخليه و صهيونيست‌ها در آنجا مستقر شوند. بدين ترتيب بسياري از فلسطينيان، آواره‌ي لبنان، سوريه مصر و اردن شدند آن هم به اميد تخليه كامل ارتش انگليس تا پس از آن با كمك سپاه اعراب بتوانند به خانه و كاشانه‌ي خود بازگردند! كاري كه هرگز اتفاق نيفتاد.

در نيمه شب 15 مي 1948 كه نماينده عالي انگليس فلسطين را از طريق بندر حيفا ترك گفت صهيونيست‌ها تشكيل دولت را اعلام كردند. چند دقيقه بعد ترومن رئيس‌جمهور آمريكا آن را به رسميت شناخت! و نيروهاي عربي، متشكل از نظاميان سوري، عراقي، مصري و لبناني از شمال، جنوب و شرق وارد فلسطين شدند، درحاليكه هنوز شوراي امنيت در مورد فلسطين در حال بررسي بود.

 آشنايي با صهيونيسم

صهيونيسم نام سازماني سياسي كه در سال 1897 به رهبري يك روزنامه نگار يهودي  اتريشي بنام تئودور هرتزل در اروپا اعلام موجوديت نمود. هرتزل  در سال 1860 در بوداپست متولد و در سال 1904 در 45 سالگي در اتريش از دنيا رفت. رشته تحصيلي وي حقوق و شغل او روزنامه نگاري بود. او افكار و نظراتش را در كتاب «دولت يهود» (يودن اشتات) منعكس کرد و از 35 سالگي بصورت رسمي وارد مقوله سياست شد.

در سال 1895یک يهودي عضو ارتش فرانسه به نام دريفوس به جرم خيانت دستگير شد و موجي از نفرت نسبت به يهود، اروپا را فرا گرفت. هرتزل به دفاع از او پرداخت که پس از يك ماجراي بسيار جنجالي به تبرئه شدن دريفوس در سال 1906 منجر شد. پس از آن موجي از ندامت نسبت به بدرفتاري با يهوديان شكل گرفت و موضوع وظيفه دول غربي در كمك به يهوديان براي تشكيل يك دولت نهادينه شد.

تئودور هرتزل در چنين سالهايي تئوري تشكيل دولت يهودي را عنوان نمود و در 37 سالگي رهبري جرياني را برعهده گرفت كه خواهان تشكيل دولت يهودي بودند. هرتزل يكسال قبل از مرگش از ايجاد كشور يهودي در اوگاندا استقبال کرد كه با مخالفت شديد ساير اعضاء مواجه شد. هرتزل در جستجوي وطني براي يهود، فلسطين را نشانه رفت و با ادبيات دين مدارانه، صهيون (نام كوهي در اطراف بيت المقدس در فلسطين) تبلیغ نمود. عده زيادي از يهوديان عالم معتقدند «ماشيح» يا منجي عدالت روزي ظهور خواهد نمود و اين كوه محل ظهور اوست.

 از مجموع5/13 تا 15 ميليون يهودي دنیا، بيش از 10 ميليون از آنها در آمريكا و سرزمينهاي اشغالي ساكن اند. آنها مانند پيروان ساير اديان، فرق مختلفي دارند. برخي از يهوديان، تلمود (مجموعه تفاسيري كه بر تورات خورده است) و برخی دیگر، ظهور ماشيح در صهيون را انکار می کنند. گروهي از يهوديان ورود به فلسطين را قبل از ظهور ماشيح، کاری بیهوده و مخالف دين یهود مي پندارند و معتقدند بايد پس از ظهور ماشيح در فلسطين حضور بهم برسانيد.

در چنين فضائي صهيونيسم كه مروج يك عقيدة جديد در دين يهود بود،  در سال 1897 صهيونيسم اولين كنگرة خود را در سوئيس برگزار و به عنوان يك سازمان سياسي اعلام موجوديت نمود.  بر اساس اين عقيده، يهوديان مي بايست از نيل تا فرات يعني سرزميني كه خداوند به حضرت ابراهيم و فرزندانش عطا نمود را از آن خود نمايند و سرآغاز اين حركت از فلسطين شروع مي شود. طبق آموزه هاي صهيونيسم وقتي يهوديان در فلسطين جمع شده اند، زمينه ظهور ماشيح فراهم و منجي در كوه صهيون و در سرزمين شير و عسل، ظاهر شده و دنيا پر از عدل و داد و نيكوكاري خواهد شد.

 

تلاش صهيونيزم بر چند محور استوار است كه عبارتند از:

1- اعتقاد به برتري قومي و نژادي يهود 2- ايجاد حكومت جهاني يهود

3- تلاش براي بازگشت يهود به سرزمين موعود كه همان فلسطين است.

 

ريشه هاي غربي جنبش صهيونيسم و قضيه يهوديان

نويسنده: دکتر عبدالوهاب المسيري (گردآورنده دائره المعارف صهيونيسم)  

 منبع: روزنامه الاتحاد  16/8/2003     

... يهوديان در آغاز قرن سيزدهم ميلادي در حاشيه جوامع غربي با لباس خاص و  لهجه‌هاي نامفهوم و غير رسمي زندگي مي‌کردند، به تجارت و نزول خواري مشغول بودند. آنها که هويت يهودي خود را حفظ کرده بودند، روز به روز از جوامع منزوي تر مي‌شدند و در قرن 15 ميلادي در محلات مشخص و بسته اي (گتو) زندگي مي‌کردند.

 

همزمان با  استقرار نظام سرمايه داري، وضعيت يهوديان متحول شد. اتحاديه هاي تاجران مسيحي در سطح کشورهاي جهان تشکيل شد. اين امر تسلط تاجران يهودي بر تجارت بين المللي را تضعيف کرد و آنها مجبور شدند به تجارت داخلي و وام دهي سودآور روي بياورند. تاريخ، همچنان سير طبيعي خود را طي مي‌کرد و با ظهور تاجران و بانک‌هاي محلي، عرصه بر تاجران و نزول خواران صهيونيست تنگ‌تر شد. سپس اعضاي جماعت هاي يهودي شغل اساسي خود را در جوامع فئودالي از دست دادند و نه تنها در حاشيه اين جوامع قرار گرفتند بلکه به طور کلي سربار آنها بوده و‌ هيچ گونه نقش مثمر ثمري نداشت و بيشتر آنان از انگلستان و فرانسه اخراج شدند... و فاجعه يهوديان ابتدا در اروپاي شرقي و غربي و سپس در جهان غرب نمودار شد...

 

 سير تكامل صهيونيسم در آمريكا                       منبع : پايگاه اينترنتي يهود

   هنگامي که اروپاييان استعمار گر و جاه طلب ،  به وجود منابع سرشار سرزميني و ثروت زياد قاره آمريکا (مخصوصاً طلا) پي بردند، مهاجرت غاصبانه و  برتري طلبانه آنها  به سوي اين قارة ثروتمند آغاز شد. سرمايه‌داران يهودي مستقر در آمريكا مانند: «ياكوب شيف» و «آگوست بلمونت» و غيره كه نبض سياست و اقتصاد در دستشان بود، براي نفوذ در همة شئون آمريكا، به نيروي بالقوة پنج ميليون نفر يهودي روسيه و اروپاي شرقي، نياز داشتند. حملات مشكوكي كه از سال 1881 تا 1921 به يهوديان روسيه شد و به پوگروم‌ها (همه كشي) شهرت يافت و باعث مظلوم‌نمايي يهوديان شد و زمينة حضوربيشتر آنها را در سرزمين آمريكا فراهم ساخت. (برخي از انديشمندان اين حملات را از جانب زرسالاران يهودي مي دانند که حتي حاضرند هم کيشان مستضعف خويش را  هم براي رسيدن به مال و منال دنيا به سلاخي بکشند)

مهاجرت يهوديان به آمريكا با حمايت سرمايه‌داران يهود آغاز و مهمترين حرفه‌هاي سنتي يهوديان شامل تجارت مشروبات الكلي و عتيقه جات و مواد مخدر، فحشا، قمار ، بانک داري ربوي وتبهكاري سازمان يافته، به آمريكا منتقل شد.

 

 

در ميان نخستين نسل مهاجرين يهودي، بنيانگذاران صنعت سينماي آمريكا و هاليوود مانند  لويي مئير، برادران شنك، شموئل گلب فيش (كه بعدها نام خود را به ساموئل گلدوين تغيير داد) لويي زلنيك، برادران وارنر، سام اشپيگل، ال‌جانسون اسرائيل بالين (ايروينگ برلين) و غيره قرار داشتند. آنها ابتدا سالنهاي سينما را در اختيار گرفته و گسترش دادند. سپس به توليد فيلم پرداختند و با استفاده از بازيگران معروف سعي كردند تا آمريكائيان سنتي را جذب سينما كنند. بالاخره با تلاش يهوديان، انحصار فيلم سازي از اديسون و ساحل شرقي، از بين رفت و يهوديان عازم ساحل غربي شدند تا «هاليوود» را بنيان گذارند.

 

آنها در دهه 1920، استوديوهاي هاليوود را در حومه لس‌آنجلس تشكيل دادند و از هر چيزي مانند استفاده ابزاري از زنان، سيستم ستاره‌سازي، موضوعات غيراخلاقي، خشونت، اسطوره سازي، ترويج خرافات و جادو و ... براي موفقيت فيلم‌هايشان استفاده كردند.تا 30 سال حاكم مطلق بودند. اولين استوديو توسط كارل لمله تأسيس شد كه نامش يونيورسال بود.

تهيه كنندگان يهودي، حاكم مطلق بودند و كارگردانان و هنرمندان، تحت فرمان آنها. اما براي رسوخ در قلب مردم عادي، با به يك فرهنگ و جريان فراگير نياز بود که باعث شد اسطوره‌هاي رؤيايي را براي مردم بسازند و آنها را در تخيلات شيرين فرو برند. يهوديان ضمن توجه به اختلافات طبقاتي، با بيان ارزشهاي طبقه مرفه و متوسط براي كارگران و توجه به زنان، جوانان و خانواده و در مجموع ارائه ديدگاه‌هاي ليبرالي، توانستند در ميان مردم عوام، نفوذ كنند. (هرچند یک تصويري واقعي ازآمريكا نبود وبيشتر تخيلاتی ازآرزوهاي مردم بود)

75 درصد آمريكائيان دست كم هفته‌اي يك بار به سينما مي‌رفتند و سينماها مانند كليساها اهميت يافت.  مردم احساس كردند مذهب جديدي وارد زندگيشان شده است كه هنرپيشگان آن نقش الهه‌ها و بتها را داشتند. پس مراسم «اسكار» توسط «لويي ماير» براي ايجاد یک شور همگاني برپا شد

يهوديان براي ادغام شدن با مردم و تحت پوشش قرار دادن آنان از هيچ تلاشي دريغ نكردند و استوديوها يهوديان را در فيلم‌هايشان طوري نشان دادند كه دلسوزي مردم برانگيخته شود. از سوي ديگر، رؤياي زندگي شيرين آمريكايي با فيلم‌هاي موزيكال كه اختراع استوديوها بود، به اوج خود رسيد كه خود مروج ارزشهاي ليبرالي بود. «ايروينگ برلين» يهودي با ساخت موسيقي فيلم و سرودهاي ملي و ميهني آمريكايي، از آيزنهاور (رييس جمهور) جايزه مخصوص گرفت.

«لويي ماير» مي‌گفت روز تولد واقعي‌اش را نمي‌داند و جشن تولد خود را در چهار ژوئيه (روز استقلال آمريكا) گرفت و خود را يك يانكي نمونه معرفي كرد. قهرمان فيلم «يانكي دودل، دني» نيز كه سمبل آمريكا بود درچهار ژوئيه متولد شده بود.

هنر پيشگان يهودي براي  آن كه با نام‌هاي نامأنوس خود، مردم را از سينماها نرانند، نامشان را عوض كردند. به اين ترتيب زنان بازيگر يهودي، سمبل زنان آمريكا شدند. استوديوهاي فيلم‌سازي، براي سياه پوستان و يهوديان سنتي نيويورك، فيلم‌هاي مخصوص غیر ليبرالي ساختند، تا برای يك دهه، بالاترين درآمد دنيا متعلق به «لويي ماير» باشد...

يهوديان، قهرماناني نظير «سوپرمن» اختراع كردند كه در ظاهر روزنامه‌نگاري روشنفكر، اما در واقع قهرماني است كه دولتها و نيروهاي خبيث را با قدرت خويش سرِ جايشان مي‌نشاند و همچنين چارلي چاپلين فيلم «ديكتاتور بزرگ» را در هجوِ هيتلر ساخت و… سرانجام پس از ورود آمريكا به جنگ جهاني، هاليوود و دولت در يك اتحاد بي‌سابقه براي تبليغات و رواج ميهن‌پرستي شريك شدند. يهوديان اعتقاد داشتند همة اختلافات نژادي در آمريكا بايد كنار گذاشته شود تا نازي‌هاي ضد يهود شكست بخورند و به بركت شور جنگيِ ضد نازي، يهوديان هاليوود براي نخستين بار جرأت كردند مسأله يهودستيزي  و ظلم به يهود را در سينما مطرح كنند، مانند فيلم «توافق آقايان» كه برنده اسكار بهترين سناريو شد…

 

به تدريج غولهاي هاليوود مثل لويي ماير از دور خارج شدند و رده‌هاي ديگري از يهوديان كنترل را به دست گرفتند. امروزه کمپانيهاي «يونايتد آرتيس» و «کانون» آمريکا و «فالکون» انگليس هم از آن صهيونيست‌هاست . آنها سعي مي‌کنند با بلعيدن شرکتهاي کوچکتر، سيطره خود را در کشورهاي ديگر هم کاملتر کنند .

 

 

اهداف مهم صهيونيستها

از به دست گرفتن شرکتهاي سينمايي

از اين قرار است :

 

1- بسط ارزشهاي مادي گرايانه شامل انحرافات جنسي، خشونت، و هم‌انگاري و جادوگري، علوم تجربي و پوزيتيويستي و شکاکيت.

2- جهاني کردن اسطوره ها و خرافات و دروغهاي صهيونيستي- يهودي مثل افسانه فتح بي رحمانه فلسطين(!) توسط يوشع بن نونعليه السلام، اسطوره هاي قوم برگزيده و سرزمين موعود و آوارگي و مظلوميت هميشگي يهوديان در طول تاريخ و ظهور منجي يهود  در آخرالزمان و بهشت زميني يهوديان. فيلمهايي چون «ده فرمان»، «اردوگاه آشويتس»، «فهرست شيندلر»، «هولوکاست(اتاقهاي گاز)»، «شوآ» و «سلام آلمان»

3- بي تمدن و عقب مانده و تروريست جلوه دادن و تحقير دشمنان واقعي و خيالي خود خصوصا مسلمانان. فيلمهايي چون «محاصره» و «دروغهاي حقيقي» در همين راستاست .

4- الگودهي و آموزش نسل جديدکشورهاي مختلف همان گونه که خود مي‌پسندند. فيلمهاي قهرمان‌پرور غربي مانند فيلمهاي «آرنولدشوارتزنگر» و «ژان كلود ون دام» با همين هدف ساخته شده اند.

5- کسب و تجارت سود آور گيشه ها به هر بهايي و به وجود آوردن مصرف کنندگان منفعل وتنبل.

6- ترويج و تقويت روحيه دروني قوم یهود مثل تقويت زبان عبري و نمادهاي توراتي مثل  شمعدان هفت شاخه، عقاب، خروس، شير، شاخه زيتون، تاج، ستونهاي معبد سليمانعليه‌السلام، ستاره داوود، عرقچين مخصوص يهوديان ،کلاه شاپو و کت و شلوار سياه رنگ ، بلندگذاشتن موهاي بنا گوش (کلاله) در مردان

7- برتر جلوه دادن يهوديان و قوانين آنها درتمام عرصه ها و تحقير ديگراديان. فيلم « غريبه اي درميان ما » تصويربسيارزيبايي از زندگي يهوديان در محله خودشان در نيويورک ارائه مي دهد که با رعايت دستورات شرعي دين يهود، مانند: جدايي زن و مرد حتي با پرده در اتوبوس و سر ميز غذا توأم است. فيلم «دختر راهبه» هم با دقت، دين مسيحيت را بد جلوه مي دهد و فيلمهايي که عليه مسلمانان مي سازند از حد شمارش خارج است مانند فيلم «کشتي هاي بلند » و« ماه » « سحر» و « هديه » در بسياري از فيلمها هم با فردي کردن دين، زمينه را براي بسط اديان سکولار و بي تفاوت مهيا مي کنند. و ...

 

در هاليوود امروزين از نازيها و جنگ سرد با شوروي ديگر خبري نيست و مردم آمريكا با دشمني ديگر يعني موجودات فضايي رو به رو هستند. در این حال يك خاخام و يك مهندس يهودي به کمک تجربيات تاريخي يهود، به رئيس جمهور جوان آمريكا اعتماد به نفس مي‌بخشند و اين كشور و تمام بشريت را از شر مهاجمين نجات مي‌دهند به طوري كه 4 ژوئيه روز استقلال جهانيان مي‌شود. فرهنگ‌سازي هاليوود براي آمريكائيان، به اين ترتيب فرهنگ‌سازي براي همة جهان مي شود. 

 

منابع :  مركز اسناد و مطالعات راهبردي فلسطين و خاور ميانه (با اندکی تصرف)

                                                                          http://p-ngo.org


 
< بعد

14 شهريور 1389,ساعت 15:46:00